تبليغاتX
وبلاگ سيده صفورا نعيمي

وبلاگ سيده صفورا نعيمي
اين وبلاگ توسط سيده صفورا نعيمي ساخته شده است.
قالب وبلاگ

امام كاظم(عليه السلام) فرمودند:
رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مى ‏نوشاند

فرا
رسیدن ماه رجب رو به همه تبریک میگم

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 21:48 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

اى باقر العلوم که هنگام مکرمت

باشد هزار حاتم طایى گداى تو


پنجم ولى و حجت خلاق عالمى


لوح دل است مهر به مهر و ولاى تو . . .



میلاد امام محمد باقر علیه السلام مبارک
باد
.

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 21:47 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

سلام بر تو اي مادر

++++++++++++

سلام مامان عزيزم كه امسال پيش من نيستي

ديشب به خوابم اومدي ومنو سخت در آغوش گرفتي

و من بارها سجده شكر گفتم كه زنده اي

اما بازهم بيدار شدم و من موندم وتنهايي و يه دنيا غم

كاش بيدار نميشدم

چقدر سخت روز مادر باشه و مادر نباشه

...

مامان عزيز خيلي دوست دارم

كاش اينا رو بخوني

كاش بودي

كاش نمي رفتي

كاش

كاش

.

.

. وهزاران كاش ديگر

.......

......

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:22 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

امـــواج لنـگه کفــش کــودکــے را از او گــرفت

کـــودک روے شـــن ها ے ســـاحل نــوشـــت:


"دریــــــا دزد کفــش های مـــن"


مــــردے که از دریـــا ماهـــ ے
گـــرفته بـــود،

روے ماســـه ها نــوشت:

"دریـــــا سخـــاوتمنـــدترین سفــره ی هــســتی"

مـــــوج دریــــا آمـــد و جمــلــات را محـــو کــــرد و

براے مــن تنهــــا این پیــام را باقــے گذاشــت:


بـــرداشت های دیگــران نسبــت به خــودت را

در وســعت خویــش حــل کــن تا دریــــــــــا باشے

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 21:12 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

خدایا:
لباسم را برای این می پوشم که کسی زخمهای دلم را نبیند،
چشمانم را میبندم تا کسی اشکهایم را نبیند،
دهانم را میبندم تا کسی راز دلم را نشنود.
از تو فقط می خواهم که مرا به سوی خودت بری
که کسی جز تو را نخواهم،
هر چند که از کنار تو بودن پروبالم بسوزد.
من را بیامرز.
دوستت دارم

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:27 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

در گذر گاه زمان؛
خیمه شب بازی دهر،
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست،
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می ماند ....

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:22 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

شایعه
زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و سراغ مرد حکیمی رفت تا از او کمک بگیرید بلکه بتواند این کار خود را جبران کند.

حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.» آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن رفت ولی 4 تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است. پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:22 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

معلمان عزيز روزتون مبارك


[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:8 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

خواهم زفاطميه بگويم براي تو
بايد دوباره مجلس روضه به پا كني
آقا مدينه مجلس گريه به پا مكن
بايد وگرنه گريه خود بيصدا كني
يعني شبيه فاطمه مجبور ميشوي
بيرون ز شهر كلبه احزان به پا كني
## اللهم عجل لوليك الفرج ##

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 0:38 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

هم قد گلوله توپ بود
گفتم : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس!
- چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
- با التماس !
به شوخی گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !

...... تکه های بدنش رو که جمع می کردم ، فهمیدم خیلی التماس کرده ..

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 23:33 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

يه ايميل جالب داشتم مطلبشو گذاشتم شما هم بخونيد
بهشت و جهنم
روزي يک مرد با خداوند مکالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!'
هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد.
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را براي ديگران ارسال نخواهند کرد، زيرا آنها تنها به خود مي انديشند، ولي اگر شما جزء آن 7% باقي مانده مي باشيد، اين پيام را براي ديگران ارسال نماييد، من جزء آن 7% بودم، همچنين به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذاي خود را با شما سهيم شوم.

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 18:42 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]
ما گوشه نشینان غم فاطمه هستیم
محتاج عطا و کرم فاطمه هستیم
یک عمر چو شمع گر بسوزیم کم است
دلسوخته عمر کم فاطمه هستیم

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 22:44 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]
پدر فاطمه(س) فرمود:
یا فاطمه! هر کس بر تو درود و صلوات بفرستد، خداوند او را می آمرزد و در بهشت کنار من خواهد بود.

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 7:34 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღ باید که مسیر عاشقی را فهمیدღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღ با خشم مخالف ولایت خندیدღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღما پای ولی امر خود سر بدهیمღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღتا کور شود هر آنکه نتواند دید ღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:45 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

بس مصيبت بر سر ساقي كوثر رفته بود
صبرِ بانو روزهاي آتشين سر رفته بود
از مدينه خسته و با مردمش بيگانه شد
پس براي گريه كردن جاي ديگر رفته بود
خواست تا دشمن بفهمد اصلِ دين بي‌يار نيست
بهرِ تدريس عدو زهرا دمِ در رفته بود
ديد در مسجد نماز بي‌ولايت خوانده شد
با دو دستِ پر ز نفرين پيش داور رفته بود
بي‌بيِ ما حامي اصلاح امّت بود و بس
شرح سيلي را اگر مي‌گفت حيدر رفته بود!
كودكان فاطمه وقتي به منزل آمدند
خانه گريان بود و از اين خانه مادر رفته بود
آسمان مي‌گفت حيدر بعدِ زهرا پير شد
بس مصيبت بر سر ساقي كوثر رفته بود

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:39 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]


رسول خدا(ص):

خدا را محبوب مردم سازید تا خداوند هم شما را دوست داشته باشد.

 میزان الحکمه

[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 20:35 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

سر نی در کربلا میماند اگر زینب نبود                 کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ                 پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان                 در کویر تفته جامیماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت                 از طراز نغمه وا میماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ                 در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بیکلام                 در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب                 پشت کوه فتنه ها میماند اگر زینب نبود

***

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 1:27 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

ميلاد با سعادت عقيله اهل بيت (ع) ادامه دهنده عاشوراي حسين (ع) بر همه دوستداران

اهل بيت(ع) مبارك.

السلام عليك يا زينب كبري (س)


[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 1:21 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .


به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟


جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟


آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 17:54 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

آرامش چیست؟؟؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه هایت سر شار از بوی خدا ...

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 13:44 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

سال نو بر همگان مبارك

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 13:48 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]
خطا از من است میدانم!
از من که سالهاست گفته ام(ایاک نعبد)
اما به دیگران هم دل بسته ام.
از من که سالهاست گفته ام(ایاک نستعین)
اما به دیگران هم تکیه داده ام.
اما رهایم...بیشتر مکن.
بیش از همیشه دلتنگم.
به اندازه تمام روزهای نبودنم

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 16:18 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]
ماهیان از تلاطم دریا به خدا شكایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان دیدند....

تلاطم های زندگی از حكمت خداست، پس بخواهیم كه دلهایمان آرام باشد نه دریای اطرافمان...
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 8:58 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

شخصی به خدا گفت
اگر سرنوشتم را تو نوشتی پس چرا ارزو کنم خداگفت
شاید نوشته باشم هرچه ارزو کند

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 22:26 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

شايد نشود به گذشته برگشت و يک آغاز زيبا ساخت

ولي ميشود هم اکنون آغاز کرد و يک پايان زيبا ساخت

 

 

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 16:33 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهرهای خودم بودند
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود....

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 16:17 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

دوباره سرفه یک مرد و خس خس سینه
ودست و پای پر از تاول و پر پینه

دوباره آتش زخمی که شعله ور گشته
وترکشی که بسر داشت دردسرگشته

نشسته یک زن غمگین کنار بستر او
کنار بستر مردی که بود بی بازو

کنار بستر مردی که خسته بود از درد
همان دلاور مجنون جبهه های نبرد

زکلبه دلشان عطر سیب می آید
صدای ناله ام یجیب می آید

و او ز صوت دعای زنش خدایی شد
به یاد آن شب حمله که شیمیایی شد

همان شبی که طلوعش پراز عبادت بود
همان شبی که دعایش فقط شهادت بود

تداعی شب حمله،تداعی شب غم
شب وداع رفیقان،شبی پر از ماتم

به یاد جبهه و شب زنده داری سنگر
به یاد حاجی و بیسیم و رمز یا حیدر

به یاد فکه ،دوکوهه،جزیره مجنون
به یاد دشت پر از خون، چفیه ایی گلگون

به یاد گرمی دل ها،به یاد سردی خاک
به یاد آنهمه رزمنده بدون پلاک

دلش گرفت نگاهی به عکس رهبر کرد
دعا به جان ولی و به جان دلبر کرد

دعا تمام شد و عقده دلش وا شد
و عاقبت سند بندگیش امضاءشد

صدای خس خس سینه تمام شد ،آری
واشکهای زن یک شهید شد جاری

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 0:6 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

همان صفر باش...
همان دایره ای ساده و خالی که با حضورش روبروی هر عددی آن را تا ده ها و صدها برابر ارزش می بخشد.

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 0:5 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

رسول خدا(ص):

خوشبخت ترین مردم کسی است که علی را دز زندگی و بعد ازمرگش دوست داشته باشد و بدبخت ترین مردم کسی است که علی را در زندگی و بعد از مرگش دشمن داشته باشد.

بحارالانوارج39ص257

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 16:23 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]

مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست،
بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست
همه گویند که در حسرت دیدار منند،
لیک در گفته این طایفه کرداری نیست

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 7:44 ] [ صفورا نعيمي ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آخرين مطالب
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس